تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم

azərbaycan

گونی

 - آیدین تورک اوغلی,سجاد توران,تومروس ماساژت,آراز جوشقون,نیما فدای آذربایجان,تایماز آزادلیق,آیدین تورک,تومروس آنام,بای بک  ترک,نسرین مهدوی,الهام م,بیلال گونیئلی ,سهند ماراغالی,ایرج ازربایجانلی,علی تورک سون کاردش,باریش اوزتورک,سهند میللتچی,بابک  ج,آذربایجان اوغلانی,دان اولدوزو آی گون,

 

 - اراز اذربایجان,فرهاد  کارتال        ,خان داداش  بامرام , ناصر   ,آیدین تورک,بابک    , ,حسام اسدی,سهند میللتچی,داشقین ایکس,قورد بالاسی,اتیلا  تبریزلی,

 

 - فاطی فااااااافااااااا ,سجاد توران,دان اولدوزو آی گون,ارکین بولوت,سهند توران,آراز   تبریزلی,ائلمان اورمو اوغلو,آیتام اورمولو,امیرخان آذربایجانی,سهند میللتچی, ,اکتای چایلی, ,نسرین دیاری,تایماز تورک اوغلی,آتامان مرندلی,اراز سرابلی ,کابی محسن ,یارالی قافلان,تینا تینا,

 

 - سهند میللتچی,آلپای آدلی تورک, ,آراز تبریزلی,چیلغین دان اولدوز,رضا وطن اوقلی ,نازلی سنگتراش,مینا قیزیل آذربایجانلی,اورمان اورمولو,هلن تبریزی,اولدوز تورک قیزی,اوختای خویلو,سهند توران,داشقین ایکس,ناردانا تبریزلی,مجید آراز,گونش آذر,ائلمان اورمو اوغلو,سارای سولدوزلو,آیلین امینی,

 


+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 20:7  توسط پریا اسعدی  | 

یا علی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت 16:14  توسط پریا اسعدی  | 

اخراجی ها 3

 

 

 

فصل‌های پیش از این هم ابر داشت
بر کویرم بارشی بی‌صبر داشت

پیش از اینها آسمان گلپوش بود
پیش از اینها یار در آغوش بود

اینک اما عده‌ای آتش شدند
بعد کوچ کوه‌ها آرش شدند

از بلند از حلق آویزها
قلب‌های مانده در دهلیزها

بذرهایی ناشناس و گول و گند
از میان خاک و خون قد می‌کشند

بعضی از آنها که خون نوشیده‌اند
ارث جنگ عشق را پوشیده‌اند

عده‌ای حسن القضاء را دیده اند
عده‌ای را بنزها بلعیده اند

بزدلانی کز هراس ابتر شدند
از بسیجی‌ها بسیجی تر شدند

ای بی جان ها! دلم را بشنوید
اندکی از حاصلم را بشنوید

توچه می‌دانی تگرگ و برگ را
غرق خون خویش،‌ رقص مرگ را

تو چه می‌دانی که رمل و ماسه چیست
بین ابروها رد قناسه چیست

تو چه می‌دانی سقوط “پاوه” را
“عاصمی” را “باکری” را “کاوه” ‌را

هیچ می دانی”مریوان” چیست؟‌ هان!
هیچ می‌دانی که “چمران” ‌کیست؟ هان!

هیچ می‌دانی بسیجی سر جداست؟
هیچ می‌دانی “دو عیجی”‌ در کجاست؟

این صدای بوستانی پرپر است
این زبان سرخ نسلی بی سر است

با همان‌هایم که در دین غش زدند
ریشه اسلام را آتش زدند

پای خندق‌ها احد را ساختند
خون فروشی کرده خود را ساختند

زنده‌های کمتر از مردارها
با شما هستم، غنیمت خوارها

بذر هفتاد و دو آفت در شما
بردگان سکه! لعنت بر شما

باز دنیا کاسه خمر شماست
باز هم شیطان اولی الامر شماست

با همانهایم که بعد از آن ولی
شوکران کردند در کام علی

باز آیا استخوانی در گلوست؟
باز آیا خار در چشمان اوست؟

ای شکوه رفته امشب بازگرد!
این سکوت مرده را درهم نورد

از نسیم شادی یاران بگو
از “شکست حصر آبادان” بگو!

از شکستن از گسستن از یقین
از شکوه فتح در “فتح المبین”

از “شلمچه”، “فاو”‌ از “بستان” بگو!
از شکوه رفته! از “مهران”‌ بگو!

از همانهایی که سر بر در زدند
روی فرش خون خود پرپر زدند

شب شکاران سحر اندوخته
از پرستوهای در خود سوخته

زان همه گلها که می بردی بگو!
از “بقایی” از “بروجردی” بگو!

پهلوانانی که سهرابی شدند
از پلنگانی که مهتابی شدند

عشق بود و داغ بود و سوز بود
آه! گویی این همه دیروز بود

اینک اما در نگاهی راز نیست
تیردان پرتیر و تیرانداز نیست

نسل های جاودان فانی شدند
شعرها هم آنچه می دانی شدند

روزگاران عجیبی آمدند
نسل های نانجیبی آمدند

ابتدا احساس هامان ترد بود
ابتدا اندوهامان خرد بود

رفته رفته خنده ها زاری شدند
زخم هامان کم کمک کاری شدند

خواب دیدم دیو بی‌عار کبود
در مسیل آرزوها خفته بود

خواب دیدم برفها باقی شدند
لحظه‌های مرده ام ساقی شدند

ای شهیدان! دردها برگشته اند
روزهامان را به شب آغشته‌اند

فصل هامان گونه‌ای دیگر شدند
چشمهامان مست و جادوگر شدند

روحهامان سخت و تن آلوده‌اند
آسمانهامان لجن آلوده‌اند

هفته ها در هفته ها گم می‌شوند
وهم‌ها فردای مردم می‌شوند

فانیان وادی بی سنگری!
تیغ ها مانده در آهنگری

حاصل آغازها پایان شده است؟
میوه فرهنگ جبهه نان شده است؟

شعله ها! سردیم ما، سردیم ما
رخصتی، ‌شاید که برگردیم ما

“یسطرون” ‌هم رفت و ما نون مانده‌ایم
بعد لیلا باز مجنون مانده‌ایم

بحر مرداب است بی امواج،‌آی !
عشق یک شوخی است بی حلاج، آی!

یک نفر از خویش دلگیر است باز
یک نفر بغضش گلوگیر است باز

زخمی‌ام، اما نمک… بی فایده است
درد دارم، نی لبک… بی فایده است

عاقبت آب از سر نوحم گذشت
لشگر چنگیز از روحم گذشت

 

 

 



سند افتخار

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت 16:0  توسط پریا اسعدی  | 

آذربایجان سوار بر تراکتور گام بر آسیا گذاشت

چقدر دوست داشتیم تیتر روز بیست ششم اردیبهشت خبرورزشی اینگونه باشد ، چقدر دوست داشتیم تا به علی عابدینی ها و به حسام حسین زاده ها بگوییم بلند شو قهرمان محبوبت آرزویت را بر آورده کرد ، چقدر دوست داشتیم به کوههای اطراف یادگار امام بگوییم آن هواداری که خاکت را خورد و پایش پیچ خورد و خود را با یادگار امام رساند امروز مزد خون دلهایش را گرفت ، به آن هواداری که پس از گل تراکتور تا مرز سکته رفت بگوییم تراکتورت آسیایی شد ، دوست داشتیم به عباس محمدی بگوییم قهرمان حالا می توانی هوادارن تیمت را به رخ ژاپنیها بکشی ، دوست داشتیم بنویسیم آبروی فوتبال ایران را هوادارن پر شور تراکتور خواهند خرید ، ولی اوضاع در روزهای پایانی لیگ دهم طور دیگری رقم خورد ، سپاهان جلوی چشمان بیش از نود هزار هوادار تراکتور به راحتی آب خوردن سه بار طاق دروازه تراکتور را فرو ریخت ، صبا تراکتور را محتاج پنالتی دقایق آخر کرد ، و سایپا آن اتفاقات تلخ را در یادگار امام رقم زد ، براستی تراکتور بضاعتش همین بود؟ ، بازیکنی که در عرض چهار پنج دقیقه دو گل خورده شده را پاسخ میدهد ، بازیکنی که در آن جو استادیوم آبادان سه بار دروازه تیم نفت را باز می کند و همه می نویسند تراکتور نفت را به آتش کشید ، نمی توانست از سپاهان و در خانه خودش و تحت حمایت هوادارانش مساوی بگیرد ؟ نمی توانست کار با صبا را به اما و اگر آن پنالتی دقایق آخر نکشد ؟ و هزاران سوال دیگر که در ذهنمان است و از خودمان می پرسیم ، تراکتور امسال رکوردهای بسیاری شکست ، کارهای بزرگ زیادی انجام داد ولی در انجام کارهای کوچک نا توان ماند ، مهاجمی که ادعای بزرگی دارد ، ادعای التماس از طرف پرسپولیس و سپاهان را دارد ولی در طول فصل تعداد گلهایش از تعداد انگشتان یک دست بالاتر نمی رود می توانست آرزوی حسام را بر آورده کند ؟ اهالی فوتبال نمی دانستند و نمی فهمیدند که سهمیه آسیایی شدن تراکتور بر روی سنگ فرش ولیعصر تبریز است و آنها بی خود و بی جهت در مستطیل سبز دنبال این سهمیه بودند ، سهمیه آسیا در داشبورد ماشینهای میلوینی ما بود و علی عابدینی بی خود و بی جهت در زمین یادگار امام دنبال آن می گشت ، آقای عابدنی به جای اینکه از هیجان تراکتورت از حال بروی و اینگونه بر روی تخت بیفتی باید سری به ولیعصر و خیابانهایش می زدی ، هواداری که بعد از باخت به صبا شب را تا صبح نخوابیدی به جای این کار باید سری به تفریح گاههای شهرت می زدی ، باید سری به دنیای مجازی می زدی تا ببینی سهمیه آسیایی در دست توست وتو نمی دانی ، حال اگر بخواهیم سری به گذشته بزنیم و اما و اگر کنیم که اگر فلان بازی فلان میشد تراکتور آسیایی بود وقت خود را تلف کرده ایم و درد علی عابدینهای و حسام حسین زاده ها را مضاعف ، پس دیگر دفتر لیگ دهم را می بندیم و به انتظار تراکتور قدرتمند در لیگ یازدهم می نشینیم و امیدواریم مدیریت و کادر فنی تیم برای سال آینده طوری فکر کنند که نه تیتر ما بسوزد و نه دل هوادار ...

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 21:7  توسط پریا اسعدی  | 

آزادی آزادی آزادی

juz7ngqi71agx6gwx.jpg

سکوتو میشکنیم اینبار
بفهمن که هنوز هستیم
.با فریادت نشون میدی که از هیچی نمیترسی
داره آروم جون میده نسلی که مرگ رو فهمیده
نمیدونم چرا اما آزادی بوی خون
میده

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 20:6  توسط پریا اسعدی  | 

ملت آذربایجان: وای اگر تراختور آسیایی نشود وای به حال ایران

سایت متحد هوادارن - در زیر بیانیه سایت رسمی باشگاه در مورد موضع گیری آقای عزیز محمدی رو مشاهده می کنید:

قابل توجه رئیس سازمان لیگ

متاسفانه ذهنیتی در مردم بوجود آمده و در افکاره عمومی مطرح است مبنی بر اینکه می خواهند حقوق تیم تراکتورسازی را پایمال کنند تا بجای آن یک تیم مشخص پایتخت به جام آسیا صعود نماید .
شایسته است که مسئولین ذیربط در موضع گیری های خود به موضوع توجه خاص نمایند تا شائبه ای بر موضع مترتب نگردد .

آنچه مشخص هست باشگاه هم کم کم در حال پی بردن به عامل اصلی این اتفاقات هست. . اتفاقاتی که رابطه ی تنگاتنگ مافیای فوتبال ایران را به وضوح نشان می دهد. مافیایی که شهید قندی یزدی را نیامده به دسته یک فرستادن، مافیایی که استقلال اهواز را حذف کردند. مافیایی که هر روز بر قدرت آنها افزوده می شود. مافیایی که بیت المال ارث پدری خود کی دانند. مافیایی که صدای جلالی ها، مایلی کهن ها رو در آورده است.

فوتبال ایران تا دوسال قبل یک دست بود و با ورود تراکتور این یک دستی به هم خورد. برای اینکه تراختور وصله ی ناهمگون برای این فوتبال ناپاک بود. البته این اولین باری نبود که وصله ی ناجوری وارد لیگ می شود ولی در آن مواقع با ضرب شصت این دست های پنهان به راحتی این وصله ی ناجور از هیکل این فوتبال ناپاک برداشته می شد. تراکتور بدون اغراق 8 سال از لیگ برتر دور بود تا از این ویروس مرگ بار تبانی ها، دلال بازی ها، و ... دور باشد. با ورود به لیگ و برهم زدن معادلات این ناپاکان، آژیر خطر را برای همگان به صدا در آورد.

 

دلیل این معصونیت چیست؟ چرا تراختور در برابر این ویروس مرگبار مقاومت کرده هست. چطور در دوسال حضور خود همگان را تحت تاثیر قرار داده هست؟ آیا چیزی بجز هواداران آن هست، آیا چیزی جز قدرت عیبی یوخ هاست؟ تراختور یک واقعیت هست که با هوادارانش با قدرت در برابر این ناپاکی ها ایستاده هست. محرومیت سنگین، برنامه ریز های پشت پرده، داوری های مشکوک چیزی جز ابزارهای کنترل این مافیا نیست. ولی خوب معادلات بازیهای تراختور در اکثر بازیها با شور هواداران به هم می ریزد. وقتی دروازبانی مثل محمدی با هر تشویق هواداران قدرتمند از همیشه می شود، وقتی کیانی برای گرفتن توپها چندین متر به هوا بلند می شود. وقتی نصرتی بهترین گلزن می شود، وقتی تیموریان با جان و دل بازی می کند وقتی علیزاده عاشقانه در برابر ناداوری ها  می ایستند و وقتی ابراهیمی از ناراحتی باخت اندوهناک قدرت ایستادن ندارد. همه ی اینها عاملهایی هستند که تراختور را غیر قابل پیش بینی کرده هست. تا برخی ها منافع خودشان را در خطر ببیند. برخی هایی که از بیت المال برای خود کاخ سخته اند. و تراختور را مانع خود می دانند.

ای پارس با شیر بازی نکن

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 18:44  توسط پریا اسعدی  | 

تمام نا تمام من با تو تمام میشود

 

 

 

http://taraneh22.persiangig.com/534pwmp.jpg

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 18:26  توسط پریا اسعدی  | 

الله

سنی سوویرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 15:36  توسط پریا اسعدی  | 

عاشقانه

 

 

باورم شد پاک بودن لذت است

عاشقی سوزاندن حیثیت است

باورم شد دوستی ها لحضه ایست

بی وفایی قسمتی از زندگیست

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 18:24  توسط پریا اسعدی  |