تبليغاتX
...::: یا امام زمان (عج) :::...
تا بیداری زمانی تاحدود 7 سال مانده
طهران حال و هوای دیگری دارد امید است این های و هوی به جایی برسد زیرا در اوایل که اینان با راه های کاملا مسالمت آمیز بر خورد گردند کسی به حرف اینان گوش نکرد فکر کردند اینان بعد از کمی خسته خواهند شد ولی دیدیم کسانی که با مسالمت میانه ای ندارند مجبورند در مقابل خشم هم جنسان خویش به این سورت فجیح بایستند

با این انتخابات معلوم شد که فریب کاری در ایران به اتمام نرسیده دنیز در صد عقلی مردم ایران بسیار پائین است

 

مردم رای هایی که به موسوی داده اند باید دقت میکردند که اطرافیان آنها پر از سپاهی و بسیجی بود یعنی کسانی که به بلوغ اقلی نرسیده اند که کسانی دیگر برای آنها تصمیم میگیرند

واینان حتی رای بیشتر مردم را گرفتند وخودشان نوشتند و من خویش این را مشاهده کردم که یکی از دوستان دید اوضا  ناجور است رفت وشناسنامه ی دوست خویش را آورد خواست دباره رای بدهد ایشان فهمیدند ولی جلو گیری نکردند ولی موقع نوشتن نگاه کرد وگفت اگر احمدی را بنویسی اجازه ی نوشتن دار ی مگر نه بر خورد قانونی خواهد شد

|+|
نوشته شده توسط پرويز اسدي مراغه در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 و ساعت 12:43
مانده ایم کدام؟
                یا          

یا کسانی که رای نمی دهند            

|+|
نوشته شده توسط پرويز اسدي مراغه در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 و ساعت 12:0
سیما لطفا حقیقت
با سلام
صدا وسیما کاندیدای حکومتی را مطرح گفت ولی نامی از دیگران برده نشد ما تنها دکتر اعلمی را نمی گوییم آیا کسی که دوره ی قبل سوتی به آن بزرگی داد قابل صلاحیت است

به شما ای صدا وسیما میگویم این حرکتی که انجام میدهی واکنش های بدی برایت خواهد داشت

مردم دیگر آنی نیستند که شما در محاسبا تتان قرار دادید       
 ۱۲ ۱۲۴۰۰۰ ۱۴
۲ خ ص س
۷۰۰۰۰۰۰۰ ۰۰۰۰۰ -------
۷۰۰۰۰۰۰۰ -ایکس ۰۰۰۰۰۰ --------

 

از هوا داران خونی جناب دکتر اعلمی خواهشمندم فقط حقیقت های رخ داده را به رخ بکشند ما کاری به کار دیگران نداریم
گرچه افرادی بودند که جرعت انتقاد در مجلس را نداشتند و حق خود را گدایی میکردند وحال شاخ شدند
ولی یک حرفی هست که باید بدانند جایی که اکبر آمد صغرا جایی ندارند

|+|
نوشته شده توسط پرويز اسدي مراغه در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:18
اکبر آمد اگر صغرا بزارند
اكبر اعلمي akbar alami

اكبر اعلمي

|+|
نوشته شده توسط پرويز اسدي مراغه در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:37
بزرگترین کوچک
|+|
نوشته شده توسط پرويز اسدي مراغه در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:47
جمعه 18/2/88
باسلام

درود بر مردم فریبان درود بر کسانی که با چندر قازی مردم را به آرزو هایشان میرسانند درود بر کسانی که حق مارا با گریه و گدایی به ما میدهند آری درود بر این مردمان ....... چرا نقطه چین زیرا باور من این است که هیچ لغتی در فارسی نمی توان یافت برای توصیف اینان لایق باشد.

آتشی در دل دارم و میدانم کسانی این آتش را حس کرده اند که میدانند و وای بر کسانی که مدانند

وای بر روزگار آنها که درد دیگران را بیشتر از درد خویش میدانند خوش به حالتان که چیزی نمیدانید و از درد دیگران خبر ندارید و نمیدانید در آتش درون سوختن چه معنی دارد

 

646_18

 

 

219_2

 

|+|
نوشته شده توسط پرويز اسدي مراغه در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:29
یا حضرت حق

گر چه پیمان را شکستم بر سر پیمانه ام

  با همه بد عهدی ام آن عاشق دیوا نه ام

 

 گر به  ظاهر دورم از در گاه تو ای نازنین

 باز  هم مشتاق  روی دلکش جانا نه ام

 

  از در  میخانه ات  ای شاهد  خوبان مران

 با همه عصیان همان دردی کش میخانه ام

 

 پرده  بردار  از رخ زیبا  که مشتاق  تو ام

 آن  رخ  زیبا  ندیده  ،واله   ودیوانه ام

     

 پادشاه  جودی و ما  بنده در گاه  تو

 منتظر بر درگهت ،زان بخشش شاهانه ام

 

  در میان بحر هجران غوطه ور گشتم ولی

  باز  هم در   جستجوی  گوهر  دردانه ام

 

 همچون من هرگز نباشد بر درت پیمان شکن

  لیک  با الطاف  غیر  از تو،  شها! بیگانه ام

 

  چون که لطف توست تنها ضامن رسوایی ام

  ور  نه  آن گردم  که افشان در دل ویرانه ام

 

 انتظارت بیش از حد شد ،تحمل تا به کی؟

  آفتا با!   بهر  دیدار  رخت  پروانه ام

 

 واله و«شیدا » ومستم لیک ،محتاج توام

 یک نظر بر من نما، ای عارف فرزانه ام!

 

(اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم)

|+|
نوشته شده توسط پرويز اسدي مراغه در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 18:27
غیور مرد آذربایجان
بسم الله الرحمن الرحیم

عملیات، عملیات سختی خواهد بود. باید بدانیم اگر این عملیات موفق نشد،‌عملیات بعدی ما سخت‌تر خواهد بود؛ چون خداوند بندگان مؤمن خود را هر چه می گذرد با آزمایشی دیگر می آزماید.

همه برادران بایستی تصمیم قطعی بگیرند. تمام علایقی كه در ده، در شهر و … دارید ،‌كنار بگذارید.

مصمّم ، قاطع و با توكّل به خداوند ،‌تمام برادران تصمیم بگیرند و گرنه خدای ناكرده مردّد و متزلزل می‌شویم و تردید و ابهام حتی به اندازة‌نوك سوزن مانع امداد الهی است. هر برادری شب عملیات می‌خواهد جلو برود باید تصمیم خود را گرفته باشد. خدای نكرده اگر برادر ضعیفی است، نباید جلو بیاید. هر كس نمی تواند تصمیم بگیرد ،‌همراه ما نیاید و گرنه خدای نكرده به ما صدمه خواهد زد.

همه برادران تصمیم خود را گرفته اند، ‌ولی من بخاطر سختی عملیات تأكید می كنم. شما باید مثل حضرت ابراهیم باشید كه رحمت خدا شامل حالش شد، مثل او در آتش بروید. خداوند اگر مصلح بداند به صفوف دشمن رخنه خواهید كرد. باید در حد نهایی از سلاح مقاومت استفاده كنیم.

هرگاه خداوند مقاومت ما را دید رحمت خود را شامل حال ما می گرداند. اگر از یك دسته بیست و دو نفری، ‌یك نفر بماند، باید آن یك نفر باید مقاومت كند؛ حتی اگر فرمانده شما شهید شد، نگویید فرمانده نداریم و نجنگیم كه این وسوسه شیطان است. فرمانده اصلی ما ،‌خدا و امام زمان است، ‌اصل ،‌آنها هستند و ما موقت هستیم، ما وسیله هستیم برای بردن شما به میدان جنگ. وقتی شما شهید شدید ،‌خودتان فرمانده‌اید؛ وظیفة‌ما مقاومت تا آخرین نفس و اطاعت از فرماندهی است.

تا موقعی كه دستور حمله داده نشده كسی تیراندازی نكند، ‌حتی اگر مجروح شد خودداری نماید. دستمال در دهانش بگذارد، دندانها را به هم بفشارد و فریاد نكند، فریاد نشانه ضعف شماست.

با هر رگبار سبحان الله بگویید. در عملیات خسته نشوید، بعد از هر درگیری و عملیات شهدا و مجروحین تخلیه و بقیه سازماندهی شده و كار ادامه یابد.

با عرض معذرت مسأله‌ای كه امیدوارم به برادران جسارت نشود و ان شاء الله كه از قلبهای پاك شما به دور است، ‌ولی شیطان دست بردار نیست. شیطان بعضی وقتها آرامتر و با وجهه شرعی جلو می‌آید، ‌بنابراین در پیروزی مغرور نشوید.

حداكثر استفاده از وسایل را بكنید. اگر این پارو بشكند به جای آن پاروی دیگری وجود ندارد ،‌با همین قایقها باید عملیات بكنیم ،‌لباسهای غواصی را خوب نگهداری كنید ،‌یك سال است دنبال این امكانات هستیم.

در شب عملیات آقا مهدی وضو می گیرد و همة‌گردانها را یك یك از زیر قرآن عبور می دهد. مدام توصیه می كند؛ برادران، خدا را از یاد نبرید! نام امام زمان (عج) را زمزمه كنید! و دعا كنید كه كار ما برای خدا باشد و از پشت بی سیم نیز همه را به ذكر «لاحول و لا قوه الا بالله» تحریض و تشویق می كند.

قرار بر این است كه شب عملیات ،‌برادران كاملی، میراب ،‌موسوی و مقیمی همراه آقا مهدی باشند. عملیات در آن سوی دجله غوغا می كند و مهدی در اضطراب آن سوی دجله، نگران بسیجیان است.

لشگر عاشورا در اولین شب، موفق به شكستن خط دشمن می شود و روز اول به كوشش در تثبیت مواضع ساحل رود می گذرد و در مرحله دوم عملیات، از سوی لشگر عاشورا حمله ای نفس گیر به واحدهایی از دشمن ـ كه عامل فشار برای جناح چپ بودندـ آغاز می شود كه قلع و قمع دشمن و گرفتن انتقام و قطع كامل دست دشمن از تعرض به نیروها در جناح چپ، ثمره آن است.

دو روز از عملیات می گذرد. برادر كاملی فراق مهدی را طاقت نمی آورد و او هم چونان دیگران به آن سوی دجله می رود. با «رستم خانی» برخورد می كند و همان جا می ماند.

نزدیك شب آقا مهدی به آنجا می آید و خطاب به برادر كاملی می گوید: «چرا آمدی؟» و او سرش را پایین می اندازد و چیزی نمی گوید، و آقا مهدی دستور می دهد كه برای خودشان سنگر بكنند.

برادر«امین شریعتی» هم همان جاست و همه تا صبح در كنار آقا مهدی می مانند.

شب برای همه شبی عجیب است،‌تا صبح چندین بار چای می آورند و شهید مهدی نمی خورد. حدود ساعت سه برادر كاملی را صدا می زند و از او می خواهد كه برایش چای بیاورد. برادر كاملی از مقر اورژانسی كه نزدیكشان است چای می آورد.

صبح زود بر می خیزد و به سوی اتوبان می رود و منتظر می ماند تا نیروی تخریب برسد كه متأسفانه نمی رسد. بعد با برادر مقیمی آماده می شوند به جلو بروند و از برادر كاملی هم می خواهد كه بی سیم را بردارد و با آنان بیاید.

از یك نفربر می گذرند، به تنگه ای می رسند به نام «گلوگاه» یا «نخلستان». و پیاده می روند تا به یك گردان می رسند. آقا مهدی آنان را توجیه می كند و راه می اندازد و بعد با فرمانده نجف اشرف صحبت می كند و به حركت خود ادامه می دهد. نزدیك ظهر به نیروها می رسند. منطقه در تصرف نیروهای خودی است . ولی هنوز پل تصرف نشده است،‌خبر می دهند، برادران عسگر قصاب و علی تجلاّیی به شهادت رسیده اند.

برادر جمشید فرمانده گردان «سید الشهدا» را در آنجا می بینند. آقا مهدی با دوربین به پل نگاه می كند، پل تنها دو سه محافظ دارد. از سویی خبر می رسد كه عراق پاتك كرده است. جلوتر می روند. چند نفربر در حال پیش روی به سوی آنهاست. و نیروهای عراقی پشت سر آنها حركت می كنند. آقا مهدی خمپاره شصت را برپا می كند و چند گلوله خمپاره به طرف عراقی ها شلیك می كند. عراقی ها می گریزند و دو، سه نفربرشان هم منفجر می شود. نزدیك ظهر، دوباره عراق پاتك می كند و آقا مهدی و همراهانش ،‌از روستایی كه در آن نزدیكی است در حال خروج هستند، كه در محاصره قرار می گیرند. با عراقی ها حدود سی متر فاصله دارند. عراقی ها تلاش می كنند كه به جلو بیایند. برادر كاملی نارنجكی به سوی عراقی‌ها پرتاب می كند و آقا مهدی دوتا نارنجك می گیرد و به طرف عراقیها می رود و بقیه هم تیراندازی می‌كنند.

آقا مهدی پشت موضع عراقی ها می خوابد و نارنجكها را میان آنها می اندازد و در پناه آتش تهیه شده  به سرعت به مواضع خودی بر می گردد. ساعت چهار و نیم، احساسی شگفت، ناگاه به او دست می دهد؛ به خلوتی نیازمند است. به برادر كاملی می گوید: به نیروها بگو بالای تپه بروند.

دوربین را به دست شهید اوحانی می دهد و به او می گوید كه به ده نزدیك آنجا نگاه كند و ببیند وضع چطور است؟ می خواهد ببیند كه گردان سید الشهدا در چه وضعی است. شهید اوحانی نگاه می كند: گردان سید الشهدا، ‌در سمت چپ آنها قرار دارند. برادر كاملی از پشت بی سیم در حال هدایت نیروها به بالای تپه است.

شهید اوحانی بر می گردد تا وضع را تشریح كند و كاملی بر می گردد تا نتیجه را گزارش دهد كه می‌بینند آقا مهدی با تواضعی عجیب، با كسی صحبت می كند و چشمانش خورشید وار می درخشند، انگار دریایی از نور است كه به یك سمت سرازیر شده است و لبهایش با تبسمی نمكین با كسی راز می‌گویند، صحبت در حریم است و همه بی خبرند و باید بی خبر بمانند. پیك وصال آمده است و پیغام وصل دارد.

نگاه شهید اوحانی و برادر كاملی در یكدیگر تلاقی می كند و آن گاه شهید اوحانی با صدایی لرزان ـ با توجه به برادر كاملی ـ می گوید: خداوندا … ! … امام زمان ! آقا مهدی دارد با مولایش سخن می‌گوید.

برادر كاملی و شهید اوحانی می گویند كه یكمرتبه آقا مهدی كمر راست می كند و بر می خیزد راست قامت و استوار؛ طرفی گرانبها بسته است، همین طرفه العین می ارزید به آن همه بی خوابی و خستگی.

شهید اوحانی حس می كند كه بعد از این معراج باید با مهدی سخنی بگوید، اما دیگر قدرت تكلم از او گریخته است،‌نمی داند چه بگوید و چگونه؟ و بریده بریده جمله ای را سر هم می كند: « آقا مهدی … خلاصه … ان شاء الله … ما را حلال كنید!»

بیش از این نیز نمی توانست گفت. و آقا مهدی با آرامشی خاص و نگاهی آگاهانه و لبخندی پرمعنا پاسخ می دهد: « آقای اوحانی شما در سیاست دخالت نكنید؛ اگر شهید شوم خدا می داند و اگر هم نشوم باز خدا می داند.»

آن گاه با شور و شعفی وصف ناپذیر ،‌آرپی‌جی را بر می دارد و به طرف پاسگاهی در جلو حركت می كند. و در پی نبردی دلیرانه به لقاء معشوق می پیوندد.

پنجره دیدگانش به ملكوت آسمان و زمین باز می شوند، هنگام وصال دوستان است. در عرش و عالم قدس جشنی است، قدسیان، همه، در حال دست افشانی و غزلخوانی ‌اند.

او مال من است، وقت آن است اینك تا سوی من آوریدش ؛ اینكه من عاشق اویم و او محبوب من است ـ «یحِبُّهُمْ و یحِبُّونَهُ» آسمان چراغانی است و فضا، فضای سماع و شور و نشاط است. رایحه دل انگیز انسان كامل رگ رگ زمان و مكان را مشحون ساخته است و نسیم عطرآگین از كوی دوست مشام جان سالك الی الله را نوازش می دهد.

ای همه انوار الهی یكجا بتابید! ای همه فرشتگان صف به صف آیید و بر آدم سجده كنید و بالهای پروازتان را نیرو دهید و خود را تبرك كنید! بیایید تا عروج را بفهمید! بر پیشانی مهدی بوسه زنید تا عشق را لمس كنید و طعم عباد را بچشید! به زیارت مهدی بیایید تا حقیقت را دریابید! ای قدسیان به قداست مهدی تقرب جوئید تا تقدس یابید! ای عرشیان بیایید معراج مهدی را ببینید تا بال پروازتان توان عروج بیابد و تا منزلگه معشوقتان به پرواز درآورد، تا بدانید كه خداوند می داند آنچه را شما نمی دانید.

سپس پیكر مطهرش را از آب «هورالعظیم» می گذرانند ـ پیش از این در جریان شهادت حمید وقتی كه شهید مرتضی یاغچیان از مهدی خواسته بود اجازه دهد تا حمید را برگردانند، اجازه نداده بود و گفته بود: اگر می توانید همة‌بسیجیها را برگردانید كه برگردانید و گرنه بگذارید حمید هم با بقیه بسیجیها بماند و حال آیا مهدی راضی است كه بی حمید به خانه برگردد.

قایق حركت می كند با پیكر مطهر مهدی كه مورد هدف قرار می گیرد و برای همیشه قطره به دریا می‌رسد و ذره به خورشید می پیوندد. مهدی چگونه می تواند بدون حمید به خانه برگردد.

… ما شهادت را بزرگترین سعادت می دانیم؛ سعادتی از سوی خداوند، مخصوص بندگان خاص او.

و هیچ گونه واهمه و خوفی در رابطه با شهادت نداریم و طلب شهادت و عشق به شهادت است كه باعث شتابان بودن ما، در پیشروی به سوی دشمن شده است.

 

بنام خدا

« زیارت عاشورا »

السلام علیك یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائك علیك منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتكم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین .

درود و سلام به پیشگاه امام ولی عصر و امام امت و سلام و درود به روان پاك شهدا و خانواده های شهدا و اسرا و سلام و درود بر امت حزب الله ایران بخصوص آذربایجان شرقی و تبریز .

البته هم وقت كم است و هم در حضور علمای بزرگوار و حاضرین نمی توانم آنچه را می خواهم بیان كنم . با سلام به حاضرین عزیز چند مورد را برای شما سریع توضیح می دهم . به نمایندگی رزمندگان از این ملت كه زحمت كشیده اند چه مالی و چه جانی تشكر می كنم . قطعاً اجر بزرگ نزد خداوند است بنده چند كلمه ای راجع به نحوه زندگی در مكتب اسلام و نحوه زندگی در مكتب طاغوت و چند مورد در رابطه با آینده جنگ و آخرین قسمت راجع به آفات پیروزی نهایی .

خلاصه ای از نحوه زندگی طاغوت مبنی بر ارزش های طاغوتی است البته با پیروزی انقلاب اسلامی رفته رفته این فرهنگ نابود شد متأسفانه كمی هست . در این دیدگاه افرادی كه دارای زندگی طاغوتی هستند دارای این عقیده هستند كه تمام تلاش خود را برای این دنیا و به دست آوردن ریاست و مقام ، عده ای هم تفریح و خوشگذرانی ، عده ای هم تمام فكرشان اولادهایشان است عده ای شاهد این عیش و نوش و عده ای هم دنبال اعتبار برای خود و خدای نكرده عده ای در لباس مذهب برای خود اعتبار و حیثیت می خواهد هر كدام از اینها دارای خوشی این دنیا است خداوند راجع به اینها می فرماید كه این افراد مَثَل بارانی است كه از آسمان آمده تا گیاهان سبز شوند برای انسانها و حیوانات، ولی این ها مبهوت این آراستگی و خرمی گیاهان می شوند و خود را فراموش می كنند . خدا امر می كند و گیاهان خشك و نابود می شوند و هیچ اثری دیده نمی شود . آیات خدا روشن و واضح برای اهل خرد فرستاده شده است و كسانی كه دیدگاه و بینش طاغوت را دارند مانند این مثال به آراستگی و خرمی این دنیا مبهوت شده اند و خود را فراموش كرده اند یعنی صاحب زمین و اولاد ……… اینها هستند و صاحب اصلی را فراموش می كنند كسی كه مغرور به جوانی خود است روزی كه پیروزی بر او مسلط شود . یا كسی زر و پول جمع می كند و تنها یك كفن با خود می برد . چقدر اینان كوتاه فكر هستند و ظواهر این دنیا را می بینند . خدا می فرماید این آیات را برای اهل فكر فرستاده ام. متأسفانه هنوز در جامعه ما در بعضی دیده می شود و بعضی هارا هم به سوی این بینش ترغیب می كنند و در مورد نحوه زندگی اسلام كه بهترین نوع زندگی فقط جلب رضایت الهی و سعادت دنیوی و اخروی رادر رضایت الله می بینند . بهترین این زندگانی جهاد در راه خداست كه یكی از بهترین زندگیها كه برای انسان نشان داده شد . مثلاً زندگی پیامبر اكرم كه همراه با جهاد در راه خداست در بعد نظامی . از ماه هفتم هجرت یعنی هفت ماه از هجرت می گذشت تا سال دهم هجرت بالغ بر 113 ماه است و جمعاً هفتاد و چهار عملیات جنگی بود كه در 27 تا خود پیامبر شركت داشت و 47 تا جنگ بر عهده فرماندهان و سپاهیان اسلام انجام می گرفت . جنگهای زمان پیامبر اكرم به خاطر كمبود وسایل و طولانی بودن جنگ با آن همه مشكلات . حتماً مطلع هستید از تاریخ اسلام مثلاً یك خرما را چند نفر در دهان می گذاشتند و می چرخاندند یا از نظر وسایل مثل اسب و شتر كه برای حركت سپاه لازم بود چقدر در مضیقه بودند . در هر جنگ امكان طولانی شدن آن بود. حدود یك ماه طول می كشید. عملیات هم پشت سرهم بود . مثلاً جنگ فتح مكه تمام شد به جنگ حنین رفتند بدون برگشت به مدینه . نگاه كنید به زندگی پیامبر كه سراسر جهاد در راه خدا بود با آن همه فشردگی. اگر حساب كنیم می بینیم در هر یك ماه ونیم یك عملیات با آن همه مشكلات بود و اما به طور خلاصه در قرآن توجه كنیم . به غیر از كسانی كه خوشی دنیا و مال این دنیا را می خواهند . بقیه خواهان زندگی سعادتمند هستند و رضایت الله و بهشت برین را خواهانیم و نعمتهای فراوان و با خدا معامله كنیم و دوستی و محبت خدا را جلب نماییم و تمام گناهان پاك شود . نگاه كنیم در آیات قرآن ………

كسانی كه در راه خدا جهاد می كنند با مال و جان خود اعظم درجات برای كسانی كه خواهان درجات بزرگ هستند در پیش خدا محفوظ است البته كسانی رستگار می شوند كه در راه خدا جهاد كنند .

………

خداوند می فرماید كه من خود معامله گر با شما هستم . این سخن چقدر قابل دركیست برای ما . كه خداوند خریدار این عمل انسان است .

اگر ما بخواهیم چنان معامله ای كنیم كه تمامی گناهانمان پاك شود آن چیست ؟ جهاد در راه خدا . تجارتی كه ما را از عذاب جهنم می رهاند یا بخشیده شدن گناهان و وارد شدن به بهشت و سعادت اخروی و یك نمونه دیگر از این نوع زندگی حدیثی ازامام علی (ع) در جنگ … از پیامبر اكرم می پرسد . فضیلت جهاد چیست ؟ پیامبر اكرم در پاسخ می فرماید ؟ هر رزمنده ای كه می خواهد به جبهه برود خدای متعال نجات از گناه و ریخته شدن گناهان او یعنی وقتی قصد رفتن به جبهه را می كند خداوند قلم عفو به گناهان او می كشد و مانند كسی می شود كه از مادر متولد شده و وقتی آماده رفتن می شود ملائكه به او فخر می كنند چرا كه چنین انسان والایی خلق شده و جهاد می نماید و وقتی با اعضای خانواده خداحافظی می كند اجزای خانه به حال او گریه می كنند واو از گناه پاك می شود مانند مار كه از پوست خود جدا می شود . او هم از گناه پاك می شود و بعد ثوابهای بزرگی كه خدا در حق او می دهد .

و این حرفها برای این بود كه بهترین زندگیها همان زندگی همراه با جهاد در راه خداست . امام امت یك تقدیر نامه ای برای رزمندگان داشتند كه این گونه شروع می شود .

«بسم الله الرّحمن الرّحیم ان الجهاد باب من ابواب الجنه .»

این فضیلت بزرگ در بین فضائل بیشماری كه برای مجاهدین فی سبیل الله نقل شده كه بیشتر جلب توجه می كند .این واژه ها با همان معنای عرفی خود نه اسرار الهی بلكه دست ما هم از آنان كوتاه است . بی شك گفتار و نوشتار بشر عادی از بیان آن عاجز است . این مدال الهی بر بازوان مجاهدین مانند خورشید هست كه در نزد صاحبان اسرار غیبی و ملكوتی می درخشد مگر این همان جلوه خلعتی نیست كه ابراهیم خلیل الرّحمان او را مفتخر كرد، بارقه از مقام حبیب اللهی نیست كه درتارك افضل موجودات می درخشد، مگر نازله مقام ولی اللهی نیست كه از امیرالمومنین تا خاتم الانبیا كه به آن اولیاءالله مشرف شده اند . كه اگر هست كه هست با چه بیانی می توان بیان كرد و با چه چشم بشری می توان آن را دید. بهتر آن كه من قاصر با تقدیم السلام علیكم یا خاصه اولیا دم فرو بندم . »

این جملات امام امت در مقام كسانی كه چنین بینشی دارد ، فضیلت و بیان قابل درك بشری نیست. امامی كه در آن مقام والا است می گوید من قاصرم از بیان این فضیلت بهتر است چیزی نگویم پس نمی توان با این كلمات ارزش این بینش را تعریف كرد .یکی از ره آوردهای انقلاب آن گونه كه باید زندگی كنیم كه دارای فضیلت و معنادار و خداپسند و امام برای ما توصیف كرده اند آن زندگی است كه زندگی توأم با جهاد در راه خدا باشد . كسانی كه در غالب بینش طاغوت فكر می كنند و زندگی می كنند در فكر مقام ، پول ، اولاد ، زمین ،‌ریاست هستند و اینان در این دنیا خوشحال و خوشنود هستند می خواهم بگویم با این انقلاب نحوه زندگی در شأن یك مسلمان انقلابی است باید این گونه باشد و جهاد كردن و جلب رضایت الله و مقام و ریاست و بهترین مكانها باشد البته اینها را خدا داده باشد . نه این كه از این دنیا به دست آورد . در فطرت انسان مقام ومنزلت است ولی باید دید از كدامیک از این راههاست و بهترین درجات را از خداوند بگیریم . بهترین زندگی را كسانی می كنند كه زندگی شان جهاد در راه خدا باشد . توجه به این معنا و فضیلت را امام حسین درك كرده بودند پس می بینیم در زندگی امام حسین با آن تعداد كم و می دانستند عاقبت چیست انجام تكلیف كردند و این از عقل و زبان ما دركش وجود ندارد . آگاهی كامل شهادت،تكلیف انجام شد و این ناشی از دانستن آیات الهی و نقش جهاد كه یك فضیلت الهی است .

زندگی كه خداوند متعال فرموده اند این چنین زندگانی است . زندگی كه ذلت نباشد و زندگی كه در آن توجه به ارزشها باشد ولی آنچه كه خداوند داده است این یكی از ره آوردهای انقلاب اسلامی است كه برای ما آمده است و در آخر این زندگی كه بزرگترین سعادت نصیبشان می شود شهادت است .

شهادتی كه امام فرموده ما قاصر هستیم از معنا و فضیلت آن و آیات متعددی هم در قرآن كریم آمده است كه ما با این درك محدود نمی توانیم آن را بیابیم .

این نیروهایی كه در راه خدا شهیدشده اند فكر نكنید كه مرده اند و رفته اند بلكه زنده هستند و زنده ابدی و ما نمی توانیم درك كنیم و فكر می كنیم مرده اند و تمام شد . در ادامه این بحثمان كه زندگی یك فرد در نظام طاغوت و زندگی یك فرد در نظام اسلام را گفته باشیم كه خیلی در هم برهم صحبت كردم و برادران خسته شده اند .

چند جمله راجع به خانواده شهدا ، مفقودین ، اسرا ، رزمندگان اسلام صحبت كنم . این ارزشها را كه من خیلی مختصر صحبت كردم و خداوند چگونه ارزش برای اینان قائلند . در ادامه حدیثی كه گفتم خداوند متعال می فرماید كه من خود مسئول بازماندگان شهدا هستم و هر كه آنها را خشنود كند مرا خشنود ساخته و هركه آنها را ناراحت كند مرا ناراحت كرده . در هیچ كجا خداوند از زبان پیامبر این گونه راجع به خانواده نفرموده است. این آیات در شأن كسانی است كه آن گونه زندگی كرده اند كه در زندگی شان جهاد نقش بسیار مهمی دارد. تا جایی كه اولاً یا صاحب خانواده شهید شده و مفقودند یا اسیر . ببینید چقدر ارزشمندند كه خداوند خود را صاحب این خانواده ها می داند و خشنودی یا خشم این خانواده ها را خشنودی و خشم خود می داند . امام امت می فرماید كه این خانواده ها چشم و چراغ این ملت هستند . این فرزندانی كه بزرگ كرده اید با فضیلت ترین راه را انجام كرده اند كه ارزش این فضیلت را خداوند و پیامبر و ائمه اطهار گفته اند . بدانید كه فرزندان شما چه شهید شده باشند و چه زنده باشند راهیان واقعی امام حسین اینانند . برای این كه نحوه زندگی اینان با نحوه زندگی امام حسین یكی است و اینان سربازان واقعی امام امت هستند و سربازان واقعی امام زمان هستند و این ملت و خانواده هایشان باید افتخار كنند و باید سربلند باشند این راه راه درست است كه رفته اند و هیچ گاه نباید اندوهگین باشند . شایعاتی كه بدخواهان انقلاب بر سر زبانها انداخته اند، به هیچ وجه احساس زیان... و یا این كه تصور كنند كه صاحب خانواده شهید شد، چه كنیم نباید باشد خداوند خود می فرماید كه من مسئول زندگی این خانواده ها هستم .

اگر به وصیت شهدا نگاه كنیم همه حاكی از این نوع یقین و اعتقادی است كه زندگی می كنند شهدایی كه در وصیت خود می نویسند من یقین دارم در این عملیات شهید می شوم یا شهید كه در وصیت خود می نویسد خدایا آرزوی من این است كه تكه تكه شوم و از جنازه ام اثر نماند چرا كه در روز قیامت محشور می شوم سرافكنده نباشم .

یا برادری كه می گوید خدایا جنازه من پیدا نشود  تا جنازه ام جایی را اشغال نكند. تا چه اندازه اینان اتصال به الله پیدا كرده اند . خانواده شهدا ، مفقودین ، اسرا و همه امت حزب الله و رزمندگان بدانند در جهت زندگی پر فضیلت جهاد در راه خدا و با معنا زندگی چیست؟ آنها این راه را پیدا كرده اند و ما حیثیت و شرف خود را مدیون خون شهدا هستیم . آنها بودند كه معنا داده اند به جامعه و وجود ما . خانواده شهدا و ملت ایران بدانند كه ارزش شهدا تا چه اندازه است . و حتی در عملیات آنان می دانستند كه به قلب دشمن می روند كه چه بسا شهید می شوند ولی تا آن حد این فضیلت را درك كرده اند كه عاشقانه این مأموریتها را قبول می كردند كه به قلب دشمن بروند چه بسا شهید شوند ، اسیر شوند با درك و آگاهی به این فضیلت .

این خانواده ها بدانند كه فرزندانشان چه حالت و عالمی هستند و این اندیشه كنونی با هیچ ارزش طاغوتی قابل مقایسه نیست و شایعات و مسائلی كه در شهرها پراكنده است و دلسوزیهای بی جا كه می گویند ای بابا چرا فرزندانتان را به جبهه می فرستید این مسائل در اوایل اسلام نیز بود بعد از این كه می روند و شهید می شوند می گویند ما گفتیم نروند به جبهه شهید می شوند این گونه افراد در اوایل اسلام نیز بودند و ارزش واقعی این فضیلت را نمی دانند هنوز نمی دانند این راه چیست ؟ فكر می كنند زنده بودن و این دلسوزیها به جاست و اینها از ترس جان خودشان است كه می گویند عدم درك مسائل اسلام و فضایل اسلامی است .

همه شما و امت اسلام باید سرفراز باشند برای این كه در دنباله راه شهدای كربلا این همه شهید داده ایم.با شركت فعال خود در جنگ هرچه شهید بدهیم نشانه حقانیت راهمان و عظمت راهمان است.ناراحت نباشیم كه امروز 80  و 100 یا 200 نفر رفتند چون درك نمی كنیم كه كجا رفتند . باید به حال خودمان افسوس بخوریم ، شایعه پراكن ها به حال خود افسوس بخورند . چهار سال است كه جنگ است . جنگی كه  در ادامه راه امام حسین است . افراد شایعه پراكن به حال خود افسوس بخورند نه به حال خانواده شهدا . در حال حاضر در وادی رحمت یك شهید داشتن باعث افتخار بر حسب اعتقادات و فضائل اسلامی است . اگر تا دیروز هر كسی دارای باغ وسیعی بود افتخار می كرد حالا هر كسی در وادی رحمت شهید داشته باشد درآن خاك مقدس و باعث افتخار است و كسی كه در این وادی شهیدی ندارد به حال خود افسوس بخورد . ارزشهای جامعه ما اینهاست چگونه به خود اجازه می دهند در زیارت عاشورا بخوانند سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم و ولی لمن والاكم و عدوٌ لمن عاداكم این را بگویند و چهار سال است كه رنگ جبهه را ندیده باشند هنوز خانواده شان توفیق پیدا نكرده اند به اسلام رزمنده تحویل دهند یا شهید تقدیم كنندیا مجروح تقدیم كنند این دلسوزیها نه برای اسلام بلكه برای خودشان و طرز تفكر خودشان است هنوز به فضائل اسلام پی نبردند با بینش طاغوتی به مسائل نگاه می كنند پس بهترین زندگی برای ما و خانواده های ما همان جهاد در راه خداست . خانواده شهدا ، مفقودین و اسرا بدانند كه این افتخار است در راه خدا شهید دادن و جهاد كردن .

و ما باید بدانیم كه كدام زندگی با فضیلت تر و ارزشمندتر است و آن را انتخاب كنیم .

والسلام

برادر شهید فرمانده لشگر عاشورا مهدی باكری

 

بنام خدا

برادر عاشق شهادت نوشته است كه خدایا نمی خواهم جنازه ام پیدا شود كه حتی یك وجب از این خاك را اشغال كند . تا آن اندازه این برادر اتصال پیدا كرده است . خانواده شهدا و مفقودین و اسرا و رزمندگان و امت حزب الله بدانند كه در جهت راهی كه اینان از قرآن پیدا كرده اند، زندگی توأم با جهاد در راه خدا و حیثیت ما مدیون خون شهدا است و آنانند كه به ما و جامعه ما معنا داده اند . خانواده شهدا بدانند كه اینان دارای چه ارزش و مقامی هستند. در عملیات آنها می دانند كه شهید می شوند ولی چنان این فضیلت را درك كرده اند كه عاشقانه آماده رفتن به جبهه می شوند تا مأموریت خود را انجام دهند. چه بسا بروند شهید شوند یا اسیر شوند و این همان درك معنای این موضوع است اینان می روند ، خانواده شان بدانند كه فرزندانشان در چه حالتی و عالمی دارند و این وضعیت كنونی با اندیشه های طاغوتی قابل مقایسه نیست و قابل بیان .

آن شایعاتی كه عمداً در شهرهای ما بین افراد وجود دارد و از روی دلسوزی می گویند ای بابا چرا فرزندت را جبهه می فرستی و حالا چه وقت جبهه رفتنشان است . وقتی می روند و شهید می شوند می گویند مگر ما نگفتیم نروند به جبهه . اینان همان منافقین اند كه در قرآن هم هست . این زندگی با ارزشهای انقلابی را درك نكرده اند و نمی دانند این راه چیست و فكر می كنند كه زنده مانده اند . این دلسوزیها بیجاست و ترس از زنده ماندن خودشان است و عدم درك از اسلام و فضائل آن است . شما باید سرفراز باشید . امت اسلام باید سرفراز باشد برای این كه دنباله رو شهدای كربلا این همه شهید داده ایم . و به جا شهید دادیم . هرچقدر شركت فعال داشته باشیم و شهید بدهیم نشانه حقانیت راهمان است . نه این كه ناراحت شویم امروز 80 تا ، 100 تا ، 200 تا شهید دادیم اگر درك نمی كنیم كه كجا رفته اند پس باید به حال خودمان افسوس بخوریم شایعه پردازها به حال خود افسوس بخورند. الان چهار سال جنگ است. جنگی است در ادامه جنگ امام حسین . هنوز اینان رنگ جبهه را ندیده اند اینان به حال خود افسوس بخورند، نه به حال خانواده شهدا و رزمندگان. در حال حاضر در وادی رحمت یك شهید داشتن باعث افتخار است بر حسب اعتقادات و فضائل اسلامی اگر تادیروز كسی باغی وسیع داشت افتخار می كرد حالا اگر كسی در وادی رحمت شهید داشته باشد باعث افتخار است و كسانی كه در آنجا شهید نداده اند به حال خود افسوس بخورند ارزشهای ما این است. چگونه به خود اجازه می دهند در زیارت عاشورا بخوانند سلم لمن سالمكم …… این را بگویند و چهار سال است جنگ شده و رنگ جبهه را ندیده باشند. هنوز خانواده شان توفیق پیدا نكردند به اسلام رزمنده ، شهید ، مجروح تقدیم كنند . این دلسوزیها نه برای اسلام بلكه برای خودشان و طرز تفكر خودشان است . هنوز به فضائل اسلام پی نبردند با بینش طاغوتی به مسائل نگاه می كنند و این زندگی با فضیلت ترین زندگیهاست به خانواده رزمنده ، شهدا ، مفقودین و اسرا بدانند كه این افتخار است كه در راه خدا شهید شدند و جهاد كردند . انشاالله آگاهیم و بدانیم كه این زندگی با فضیلت ترین و ارزشمندترین زندگی است .

والسلام

فقط می خواهند جوانان خود را سر و سامان بدهند و شاهد خوردن و خوراك و آسایش دنیوی اینان باشند .بعضی برای به دست آوردن اعتبار، تا این كه بگویند فلانی این مقدار پول و ثروت و دارای چنان املاكی و خدای نكرده برخی در لباس مذهب برای خود كسب اعتبار می كنند به طور خلاصه این افراد به مادیات نظر دارند و فقط دنیا را می بینند .

در قرآن آمده : انما مثل دنیا …… 

این گونه افراد مثال زندگی شان مانند آن بارانی كه از آسمان آمده تا گیاهان رشد كنند برای انسان و حیوانات و این انسانها چنان مبهوت این خرمی و رشد می شوند كه خود را فراموش می كنند كه خود را صاحب این ها می دانند و خداوند می فرماید خداوند اراده می كند و تمام این سرسبزی خشك می شود و هیچ چیز باقی نمی ماند . این گونه خداوند آیات خود را روشن بیان می كند یعنی كسانی كه دچار این دیدگاه انحرافی هستند و زندگی می كنند و تمام ظواهر دنیایی یك نوع آراستگی است در چشم آنان كه خود را صاحب این ظواهر می دانند و غافل از  خداوند می شوند .

چه بسا كسانی هستند كه عاشق جوانی خودند و مغرور به جوانی و روزی پیر می شوند یا كسی كه ثروت اندوزی می كند و ثروتی جمع می كند ولی هنگام مردن غیر از كفن چیزی با خود نمی برد . این علاقه های دنیوی مانند آن زمین است و چقدر اینان كوتاه فكر هستند و چیزی را كه با چشم می بینند باور دارند خداوند می فرماید اینان را بیان می كنم برای اهل فكر كسانی كه تفكر می كنند . متأسفانه در برخی از طبقات دیده می شود كه عقیده به این نوع زندگی دارند فرهنگی است كه از طاغوت مانده و نوع زندگی است كه دیكته شده و آدمها را به سوی او می كشد ولی از دیدگاه اسلام بهترین نوع زندگی انسان همان زندگی جلب رضایت خداست و به فكر سعادت دنیوی و اخروی خود است . یك نوع زندگی پسندیده و دارای فضیلت، زندگی توأم با جهاد در راه خداست .

البته در رابطه با خود جهاد، هم من قادر نیستم و هم وقت كم است تا بحث كنیم. فقط در رابطه با فضیلت زندگی در اسلام نقش بسته است برای مومنین همان جهاد در راه خداست. زندگی پیامبر از بعد نظامی از هفتم ماه هجرت …… پشت سر هم . اما به طور خلاصه اگر در قرآن نظر كنیم و افرادی كه نظر به این دنیا دارند مثل پول ، مقام ، زمین ، اولاد و غیره از دیدگاه دنیوی . اگر ما مقام و سعادت دو عالم را بخواهیم ، بهشت دائمی را بخواهیم و نعمتهای بیكران را بخواهیم و پاداش و بزرگی از خداوند بخواهیم در این معامله خریدارمان خدا باشد و دوستی و محبت خدا را داشته باشیم و تجارتی با خدا انجام دهیم تا تمام گناهانمان پاك شود . نگاه كنید به آیات قرآن كریم .

الذین امنو و جاهدو فی سبیل الله … اجرا عظیما .

كسانی كه با جان و مال خود در راه خدا جهاد می كنند كسانی كه دنبال جاه و مقام هستند بدانند كه خدا بالاترین درجات را پیش خود دارد برای كسانی كه در راه خدا با مال و جان خود جهاد می كنند و رستگاری و بشارت به رحمت الهی و جنت و نعمت الهی مژده می دهد .

یا در آیه ای كه خداوند می فرماید من خود خریدار شما هستم این چقدر ؟ اصلاً قابل قبول تصور نیست . با این درك ناقص ما . چقدر این نوع زندگی با فضیلت است كه خود خداوند خریدار اعمال آدمی است چقدر با ارزش است انسان با مال و جان خود جهاد كند .

یا می فرمایند : اگر بخواهیم چنان تجارتی كنیم كه گناهمان پاك شود و از بین برود گناهمان، شما را مژده می دهم به تجارتی كه شما را از عذاب الیم نجات دهد آن چیست ؟ یك تجارتی كه ما را از عذاب الیم نجات می دهد جهاد در راه خدا و تمامی گناهان و آلودگی این دنیا و آخرت را خداوند مژده می دهد . باز یك نمونه از این نوع زندگی از حضرت علی نقل شده است در جنگ ذات الصلوه از پیامبر می پرسند كه فضیلت جهاد در چیست ؟ در پاسخ می گویند : زمانی كه یك رزمنده قصد می كند به جبهه برود خداوند متعال نجات از آتش و ریختن گناهان او را می نویسد . اگر كسی گناهكار باشد وقتی نیت به رفتن می كند خداوند امر می كند تا گناهان او پاك شود كه انگار از مادر متولد شده است و وقتی كه آماده رفتن می شود ملائكه فخر می كنند و وقتی با خانواده اش خداحافظی می كند دیوارها گریه می كنند و مانند مار كه از پوست خود در می آید انسان هم از گناه پاك می شود .

با ارزش و با فضیلت و بهترین زندگی است كه خداوند فرموده و تقدیرنامه امام از رزمندگان … جملاتی كه امام امت در شأن و مقام این افرادی كه این گونه زندگی می كنند امامی كه تا اینقدر والاست و ما می شناسیم می فرماید كه من قاصرم از وصف اینان یعنی این كلمات و این جملات قادر نیست كه بیان كند مقام و شأن این نوع زندگی را .

از ره آوردهای انقلاب اسلامی كه در این مملكت شد و راهی را كه پیامبر اكرم و امام امت برای ما نشان داده اند زندگی همراه با جهاد است نه جهاد با نفس بلكه جهاد با كفار نه یك روز نه دو روز بلكه آمیخته با زندگیمان باشد در مقابل دیدگاهی كه هنوز در غالب بینش طاغوت می نگرند توجه به مقام و دنیا و اولاد امثال اینها تا خود را راضی و خوشحال كند در دنیا . می خواهم بگویم چیزی كه در شأن شما افراد این مملكت و رزمندگان است در این حكومت اسلامی جنگ و جهاد و جلب رضایت خدا و كسب مقام و بخشیده شدن گناهان و بهترین ساختمان و آسودگی و راحتی باشد ولی چیزی را كه خداوند به انسان بدهد نه چیزهایی كه از دنیا كسب كنیم . مسائلی كه در اجتماع ما هست یعنی كسی مهندس شود ، دكتر شود ، بازرگان شود و غیره و غیره همه از خداوند باشد آن كسی كه بیان شیوا دارد همه زمانی به انسان عطا می گردد كه جهاد در راه خدا باشد . توجه به این معنا و فضیلت كه در زندگی امام حسین است آن بزرگواری كه این معنا را درك كرد وانسان با زبان و عقل عاجزند از درك آن و كاری كه امام انجام داد با آن نیروی كم و آگاهی كامل به شهادت و فرزندان خود كه می دانست شهید می شوند ولی این راه را رفت و فقط ناشی از درك معنا و فضیلت همان آیات قرآن كریم است . دانسته كه آن زندگی كه در این دنیا باید می كرد زندگی كه شایسته یك مسلمان است ، زندگی كه همراه ذلت نباشد ارزشهایی كه در دنیا هست به آنها برسد اما آنهایی را كه خدا به او می دهد و این یكی از ره آوردهای انقلاب برای ما بود و در آخر این نوع زندگی كه برای این افراد در نظر گرفته شده شهادت است شهادتی كه امام فرمود ما قاصریم از بیان عظمت اینان . ما با این درك و تفكر ناقصمان نمی توانیم به این آیات الهی پی ببریم و چه معنایی دارد .

یا می فرماید آنان كه در راه خدا كشته یا شهید می شوند، كشته شدند و تمام شد؟ و چیزهای زیادی را با چشم نمی بینیم، بلكه زنده هستند و ما نمی توانیم آنها را ببینیم و به حقیقت نمی توانیم پی ببریم و آیات بیشماری از شهادت آمده است .

« زیارت عاشورا »

السلام علیك یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائك علیك منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتكم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین .

درود و سلام به پیشگاه امام ولی عصر و امام امت و سلام و درود به روان پاك شهدا و خانواده های شهدا و اسرا و سلام و درود بر امت حزب الله ایران بخصوص آذربایجان شرقی و تبریز .

البته هم وقت كم است و هم در حضور علمای بزرگوار و حاضرین نمی توانم آنچه را می خواهم بیان كنم . با سلام به حاضرین عزیز چند مورد را برای شما سریع توضیح می دهم . به نمایندگی رزمندگان از این ملت كه زحمت كشیده اند چه مالی و چه جانی تشكر می كنم . قطعاً اجر بزرگ نزد خداوند است بنده چند كلمه ای راجع به نحوه زندگی در مكتب اسلام و نحوه زندگی در مكتب طاغوت و چند مورد در رابطه با آینده جنگ و آخرین قسمت راجع به آفات پیروزی نهایی .

خلاصه ای از نحوه زندگی طاغوت مبنی بر ارزش های طاغوتی است البته با پیروزی انقلاب اسلامی رفته رفته این فرهنگ نابود شد متأسفانه كمی هست . در این دیدگاه افرادی كه دارای زندگی طاغوتی هستند دارای این عقیده هستند كه تمام تلاش خود را برای این دنیا و به دست آوردن ریاست و مقام ، عده ای هم تفریح و خوشگذرانی . عده ای هم تمام فكرشان اولادهایشان است عده ای شاهد این عیش و نوش و عده ای هم دنبال اعتبار برای خود و خدای نكرده عده ای در لباس مذهب برای خود اعتبار و حیثیت می خواهد هر كدام از اینها دارای خوشی این دنیا است خداوند راجع به اینها می فرماید كه این افراد مثل بارانی است كه از آسمان آمده تا گیاهان سبز شوند برای انسانها و حیوانات ولی این ها مبهوت این آراستگی و خرمی گیاهان می شوند و خود را فراموش می كنند . خدا امر می كند و گیاهان خشك و نابود می شوند و هیچ اثری دیده نمی شود . آیات خدا روشن و واضح برای اهل خرد فرستاده است و كسانی كه دیدگاه و بینش طاغوت را دارند مانند این مثال به آراستگی و خرمی این دنیا مبهوت شده اند و خود را فراموش كرده اند یعنی صاحب زمین و اولاد ……… اینها هستند و صاحب اصلی را فراموش می كنند كسی كه مغرور به جوانی خود است روزی كه پیری بر او مسلط شود . یا كسی زر و پول جمع می كند و تنها یك كفن با خود می برد . چقدر اینان كوتاه فكر هستند و ظواهر این دنیا را می بینند . خدا می فرماید این آیات را برای اهل فكر فرستاده ام متأسفانه هنوز در جامعه ما در بعضی دیده می شود و بعضی هارا هم به سوی این بینش ترغیب می كنند و در مورد نحوه زندگی اسلام كه بهترین نوع زندگی فقط جلب رضایت الهی و سعادت دنیوی و اخروی رادر رضایت الله می بیند . بهترین این زندگانی جهاد در راه خداست كه یكی از بهترین زندگیها كه برای انسان نشان داده شد . مثلاً زندگی پیامبر اكرم كه همراه با جهاد در راه خداست در بعد نظامی . از ماه هفتم هجرت یعنی هفت ماه از هجرت می گذشت تا سال دهم هجرت بالغ بر 113 ماه است و جمعاً هفتاد و چهار عملیات جنگی بود كه در 27 تا خود پیامبر شركت داشت و 47 تا جنگ بر عهده فرماندهان و سپاهیان اسلام انجام می گرفت . جنگهای زمان پیامبر اكرم به خاطر كمبود وسایل و طولانی بودن جنگ با آن همه مشكلات . حتماً مطلع هستید از تاریخ اسلام مثلاً یك خرما را چند نفر در دهان می گذاشتند و می چرخاندند. یا از نظر وسایل مثل اسب و شتر كه برای حركت سپاه لازم بود چقدر در مضیقه بودند . در هر جنگ امكان طولانی شدن آن بود. حدود یك ماه طول می كشید عملیات هم پشت سرهم بود . مثلاً جنگ فتح مكه تمام شد به جنگ حنین رفتند بدون برگشت به مدینه . نگاه كنید به زندگی پیامبر كه سراسر جهاد در راه خدا بود با آن همه فشردگی اگر حساب كنیم می بینیم در هر یك ماه ونیم یك عملیات با آن همه مشكلات بود و اما به طور خلاصه در قرآن توجه كنیم . به غیر از كسانی كه خوشی دنیا و مال این دنیا را می خواهند . بقیه خواهان زندگی سعادتمند هستند و رضایت الله و بهشت برین را خواهانیم و نعمتهای فراوان و با خدا معامله كنیم و دوستی و محبت خدا را جلب نماییم و تمام گناهان پاك شود . نگاه كنیم در آیات قرآن ………

كسانی كه در راه خدا جهاد می كنند با مال و جان خود اعظم درجات برای كسانی كه خواهان درجات بزرگ هستند در پیش خدا محفوظ است البته كسانی رستگار می شوند كه در راه خدا جهاد كنند .

………

خداوند می فرماید كه من خود معامله گر با شما هستم . این سخن چقدر قابل دركیست برای ما . كه خداوند خریدار این عمل انسان است .

اگر ما بخواهیم چنان معامله ای كنیم كه تمامی گناهانمان پاك شود آن چیست ؟ جهاد در راه خدا . تجارتی كه ما را از عذاب جهنم می رهاند یا بخشیده شدن گناهان و وارد شدن به بهشت و سعادت اخروی و یك نمونه دیگر از این نوع زندگی حدیثی ازامام علی (ع) در جنگ … از پیامبر اكرم می پرسد . فضیلت جهاد چیست ؟ پیامبر اكرم در پاسخ می فرماید ؟ هر رزمنده ای كه می خواهد به جبهه برود خدای متعال نجات از گناه و ریخته شدن گناهان او یعنی وقتی قصد رفتن به جبهه را می كند خداوند قلم عفو به گناهان او می كشد و مانند كسی می شود كه از مادر متولد شده و وقتی آماده رفتن می شود ملائكه به او فخر می كنند چرا كه چنین انسان والایی خلق شده و جهاد می نماید و وقتی با اعضای خانواده خداحافظی می كند اجزای خانه به حال او گریه می كنند واو از گناه پاك می شود مانند مار كه از پوست خود جدا می شود ، او هم از گناه پاك می شود و بعد ثوابهای بزرگی كه خدا در حق او می دهد .

و این حرفها برای این بود كه بهترین زندگیها همان زندگی همراه با جهاد در راه خداست . امام امت یك تقدیر نامه ای برای رزمندگان داشتند كه این گونه شروع می شود .

«بسم الله الرّحمن الرّحیم ان الجهاد باب من ابواب الجنه . »

این فضیلت بزرگ در بین فضائل بیشماری كه برای مجاهدین فی سبیل الله نقل شده كه بیشتر جلب توجه می كند .این واژه ها با همان معنای عرفی خود نه اسرار الهی بلكه دست ما هم از آنان كوتاه است . بی شك گفتار و نوشتار بشر عادی از بیان آن عاجز است . این مدال الهی بر بازوان مجاهدین مانند خورشید هست كه در نزد صاحبان اسرار غیبی و ملكوتی می درخشد مگر این همان جلوه خلعتی نیست كه ابراهیم خلیل الرّحمان او را مفتخر كرد، بارقه از مقام حبیب اللهی نیست كه درتارك افضل موجودات می درخشد، مگر نازله مقام ولی اللهی نیست كه از امیرالمومنین تا خاتم الانبیا كه به آن اولیاءالله مشرف شده اند . كه اگر هست كه هست با چه بیانی می توان بیان كرد و با چه چشم بشری می توان آن را دید بهتر آن كه من قاصر با تقدیم السلام علیكم یا خاصه اولیا دم فرو بندم . »

این جملات امام امت در مقام كسانی كه چنین بینشی دارد ، فضیلت و بیان قابل درك بشری نیست، امامی كه در آن مقام والا است می گوید من قاصرم از بیان این فضیلت بهتر است چیزی نگویم پس نمی توان با این كلمات ارزش این بینش را تعریف كرد . از ره آوردهای انقلاب آن گونه كه باید زندگی كنیم كه دارای فضیلت و معنادار و خداپسند و امام برای ما توصیف كرده اند آن زندگی است كه زندگی توأم با جهاد در راه خدا باشد . كسانی كه در غالب بینش طاغوت فكر می كنند و زندگی می كنند در فكر مقام ، پول ، اولاد ، زمین ،‌ریاست هستند و اینان در این دنیا خوشحال و خوشنود هستند می خواهم بگویم با این انقلاب نحوه زندگی در شأن یك مسلمان انقلابی است باید این گونه باشد و جهاد كردن و جلب رضایت الله و مقام و ریاست و بهترین مكانها باشد البته اینها را خدا داده باشد . نه این كه از این دنیا به دست آورد . در فطرت انسان مقام ومنزلت است ولی باید دیدکه از كدام از این راههاست و بهترین درجات را از خداوند بگیریم . بهترین زندگی را كسانی می كنند كه زندگی شان جهاد در راه خدا باشد . توجه به این معنا و فضیلت را امام حسین درك كرده بودند پس می بینیم در زندگی امام حسین با آن تعداد كم و می دانستند عاقبت چیست انجام تكلیف كردند و این از عقل و زبان ما دركش وجود ندارد . آگاهی كامل شهادت، تكلیف انجام شد و این ناشی از دانستن آیات الهی و نقش جهاد كه یك فضیلت الهی است .

زندگی كه خداوند متعال فرموده اند این چنین زندگانی است . زندگی كه ذلت نباشد و زندگی كه در آن توجه به ارزشها باشد. ولی آنچه كه خداوند داده است این یكی از ره آوردهای انقلاب اسلامی است كه برای ما آمده است و در آخر این زندگی كه بزرگترین سعادت نصیبشان می شود شهادت است .

شهادتی كه امام فرموده ما قاصر هستیم از معنا و فضیلت آن و آیات متعددی هم در قرآن كریم آمده است كه ما با این درك محدود نمی توانیم آن را بیابیم .

این نیروهایی كه در راه خدا شهیدشده اند فكر نكنید كه مرده اند و رفته اند بلكه زنده هستند و زنده ابدی و ما نمی توانیم درك كنیم و فكر می كنیم مرده اند و تمام شد . در ادامه این بحثمان كه زندگی یك فرد در نظام طاغوت و زندگی یك فرد در نظام اسلام را گفته باشیم كه خیلی در هم برهم صحبت كردم و برادران خسته شده اند .

چند جمله راجع به خانواده شهدا ، مفقودین ، اسرا ، رزمندگان اسلام صحبت كنم . این ارزشها را كه من خیلی مختصر صحبت كردم و خداوند چگونه ارزش برای اینان قائلند . در ادامه حدیثی كه گفتم خداوند متعال می فرماید كه من خود مسئول بازماندگان شهدا هستم و هر كه آنها را خشنود كند مرا خشنود ساخته و هركه آنها را ناراحت كند مرا ناراحت كرده . در هیچ كجا خداوند از زبان پیامبر این گونه راجع به خانواده نفرموده است این آیات در شأن كسانی است كه آن گونه زندگی كرده اند كه در زندگی شان جهاد نقش بسیار مهمی دارد تا جایی كه اولاً یا صاحب خانواده شهید شده و مفقودند یا اسیر . ببینید چقدر ارزشمندند كه خداوند خود را صاحب این خانواده ها می داند و خشنودی یا خشم این خانواده ها را خشنودی و خشم خود می داند . امام امت می فرماید كه این خانواده ها چشم و چراغ این ملت هستند . این فرزندانی كه بزرگ كرده اید با فضیلت ترین راه را انجام كرده اند كه ارزش این فضیلت را خداوند و پیامبر و ائمه اطهار گفته اند . بدانید كه فرزندان شما چه شهید شده باشند و چه زنده باشند راهیان واقعی امام حسین اینانند . برای این كه نحوه زندگی اینان با نحوه زندگی امام حسین یكی است و اینان سربازان واقعی امام امت هستند و سربازان واقعی امام زمان هستند و این ملت و خانواده هایشان باید افتخار كنند و باید سربلند باشند این راه راه درست است كه رفته اند و هیچ گاه نباید اندوهگین باشند . شایعاتی كه بدخواهان انقلاب بر سر زبانها انداخته اند، به هیچ وجه احساس زیان و یا این كه تصور كنند كه صاحب خانواده شهید شد،چه كنیم نباید باشد، خداوند خود می فرماید كه من مسئول زندگی این خانواده ها هستم .

اگر به وصیت شهدا نگاه كنیم همه حاكی از این نوع یقین و اعتقادی است كه زندگی می كنند شهدایی كه در وصیت خود می نویسند من یقین دارم در این عملیات شهید می شوم یا شهید كه در وصیت خود می نویسد خدایا آرزوی من این است كه تكه تكه شوم و از جنازه ام اثر نماند چرا كه در روز قیامت که محشور می شوم سرافكنده نباشم .

یا برادری كه می گوید خدایا جنازه من پیدا نشود تا جنازه ام جایی را اشغال نكند. تا چه اندازه اینان اتصال به الله پیدا كرده اند . خانواده شهدا ، مفقودین ، اسرا و همه امت حزب الله و رزمندگان بدانند در جهت زندگی پر فضیلت جهاد در راه خدا و با معنا زندگی چیست آنها این راه را پیدا كرده اند و ما حیثیت و شرف خود را مدیون خون شهدا هستیم . آنها بودند كه معنا داده اند به جامعه و وجود ما . خانواده شهدا و ملت ایران بدانند كه ارزش شهدا تا چه اندازه است . و حتی در عملیات آنان می دانستند كه به قلب دشمن می روند كه چه بسا شهید می شوند ولی تا آن حد این فضیلت را درك كرده اند كه عاشقانه این مأموریتها را قبول می كردند كه به قلب دشمن بروند چه بسا شهید شوند ، اسیر شوند با درك و آگاهی به این فضیلت .

این خانواده ها بدانند كه فرزندانشان چه حالت و عالمی هستند و این اندیشه كنونی با هیچ ارزش طاغوتی قابل مقایسه نیست و شایعات و مسائلی كه در شهرها پراكنده است و دلسوزیهای بی جا كه می گویند ای بابا چرا فرزندانتان را به جبهه می فرستید این مسائل در اوایل اسلام نیز بود بعد از این كه می روند و شهید می شوند می گویند ما گفتیم نروند به جبهه شهید می شوند این گونه افراد در اوایل اسلام نیز بودند و ارزش واقعی این فضیلت را نمی دانند هنوز نمی دانند این راه چیست ؟ فكر می كنند زنده بودن و این دلسوزیها به جاست و اینها از ترس جان خودشان است كه می گویند عدم درك مسائل اسلام و فضایل اسلامی است .

همه شما و امت اسلام باید سرفراز باشند برای این كه در دنباله راه شهدای كربلا این همه شهید داده ایم با شركت فعال خود در جنگ هرچه شهید بدهیم نشانه حقانیت راهمان و عظمت راهمان است ناراحت نباشیم كه امروز 80  و 100 یا 200 نفر رفتند چون درك نمی كنیم كه كجا رفتند . باید به حال خودمان افسوس بخوریم ، شایعه پراكن ها به حال خود افسوس بخورند . چهار سال است كه جنگ است . جنگی كه  در ادامه راه امام حسین است . افراد شایعه پراكن به حال خود افسوس بخورند نه به حال خانواده شهدا . در حال حاضر در وادی رحمت یك شهید داشتن باعث افتخار بر حسب اعتقادات و فضائل اسلامی است . اگر تا دیروز هر كسی دارای باغ وسیعی بود افتخار می كرد حالا هر كسی در وادی رحمت شهید داشته باشد در آن خاك مقدس و باعث افتخار است و كسی كه در این وادی شهیدی ندارد به حال خود افسوس بخورند . ارزشهای جامعه ما اینهاست چگونه به خود اجازه می دهند در زیارت عاشورا بخوانند سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم و ولی لمن والاكم و عدو لمن عاداكم این را بگویند و چهار سال است كه رنگ جبهه را ندیده باشند هنوز خانواده شان توفیق پیدا نكرده اند به اسلام رزمنده تحویل دهند یا شهید تقدیم كنندیا مجروح تقدیم كنند این دلسوزیها نه برای اسلام بلكه برای خودشان و طرز تفكر خودشان است. هنوز به فضائل اسلام پی نبردند. با بینش طاغوتی به مسائل نگاه می كنند. پس بهترین زندگی برای ما و خانواده های ما همان جهاد در راه خداست . خانواده شهدا ، مفقودین و اسرا بدانند كه این افتخار است در راه خدا شهید دادن و جهاد كردن .

و ما باید بدانیم كه كدام زندگی با فضیلت تر و ارزشمندتر است و آن را انتخاب كنیم .

والسلام

برادر شهید فرمانده لشگر عاشورا مهدی باكری

 

|+|
نوشته شده توسط پرويز اسدي مراغه در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:24
زندگينامه
تصویر زیبا از رهبر انقلاب آیت الله خامنه ای  - 1----عکسی با کیفیت و زیبا از رهبر معظم انقلاب آیت الله خامنه ای با پشت زمینه آسمان آبی

 

 

رهبر عاليقدر حضرت آيت الله سيد على خامنه اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى، در روز 24 تيرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد (البته واقعیت بر این قرار است که ایشان در شهرستان شبستر در روستای خامنه به دنیا آمده اند و در جوانی همراه با پدرش برای تحصیل به مشهد رفته اند و هنوز برادر ایشان در شهرستان شبستر زندگی مینمایند) چشم به دنيا گشود. ايشان دومين پسر خانواده هستند. زندگى سيد جواد خامنه اى مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم دينى، بسيار ساده بود. همسر و فرزندانش نيز معناى عميق قناعت و ساده زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند.
رهبر بزرگوار در ضمن بيان نخستين خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنين مى گويند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه گير... زندگى ما به سختى مى گذشت. من يادم هست شب هايى اتفاق مى افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى کرد و... آن شام هم نان و کشمش بود
امّا خانه اى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، يک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زير زمين تاريک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين که روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى را کنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شديم
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صميمي، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» ثبت نام کردند و اين دو دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.

در حوزه علميه
ايشان از دوره دبيرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جديد وارد حوزه علميه شد و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواند.
درباره انگيزه ورود به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند: «عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند».
ايشان کتب ادبى ار قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سيد جواد در تمام اين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند.

 در حوزه علميه نجف اشرف
آيت الله خامنه اى که از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حکيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ايشان به مشهد باز گشتند.

 در حوزه علميه قم
آيت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آيت الله العظمى بروجردى، امام خمينى، شيخ مرتضى حائرى يزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که يک چشم پدر به علت «آب مرواريد» نابينا شده است، بسيار غمگين شدند و بين ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در ترديد ماندند. آيت الله خامنه اى به اين نتيجـه رسيدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمايند. ايشان در اين مـورد مى گويند:
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظيفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است که ناشى از همان بّرى «نيکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آيت الله خامنه اى بر سر اين دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتيد و آشنايان افسوس مى خوردند که چرا ايشان به اين زودى حوزه علميه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آينده چنين و چنان مى شدند!... امّا آينده نشان داد که انتخاب ايشان درست بوده و دست تقدير الهى براى ايشان سر نوشتى ديگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آيا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولايت امر مسلمين خواهد رسيد؟! ايشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ايام تعطيل يا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتيد بزرگ حوزه مشهد بويژه آيت الله ميلانى ادامه دادند. همچنين ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصيل و مراقبت از پدر پير و بيمار، به تدريس کتب فقه و اصول و معارف دينى به طلـّاب جوان و دانشجويان نيز مى پرداختند.

 مبارزات سياسى
آيت الله خامنه اى به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى (ره) هستند» امـّا نخستين جرقـّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ايشان زده است، هنگاميکه نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائيان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سليمان خان، سخنرانى پر هيجان و بيدار کننده اى در موضوع احياى اسلام و حاکميت احکام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليسى و دروغگويى آنان به ملـّت ايران، ايراد کردند. آيت الله خامنه اى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّاب واقع شدند. ايشان مى گويند: «همان وقت جرقه هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شکى ندارم که اولين آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».

 همراه با نهضت امام خمينى (قدس سره)
آيت الله خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب هاى فراوان و شکنجه ها و تعبيدها و زندان ها مبارزه کردند و در اين مسير ازهيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرّم سال 1383 از سوى امام خمينى (قدس سره) مأموريت يافتند که پيام ايشان را به آيت الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و افشاگرى عليه سياست هاى آمريکايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريکا پرداختند. بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يک شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اينکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترين شرايط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.

 دوّمين بازداشت
در بهمن 1342 - رمضان 1383- آيت الله خامنه اى با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان بويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريکايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواک شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.

 سوّمين و چهارمين بازداشت
کلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواک شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مى کردند و يک سال بعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى گردند.

 پنجمين بازداشت
حضرت آيت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواک مى نويسد:
«از سال 48 زمينه حرکت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من، که به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمى تواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آميز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پيوستن جريان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بيمناک است و نمى تواند بپذيرد که فعاليّـت هاى فکرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريان ها بيگانه و به کنار است. پس از آزادى، دايره درسهاى عمومى تفسير و کلاسهاى مخفى ايدئولوژى و... گسترش بيشترى پيدا کرد».

 بازداشت ششم
در بين سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسير و ايدئولوژى آيت الله خامنه اى در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشکيل مىشد و هزاران نفر ازمردم مشتاق بويژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به اين سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصيل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثير و دست به دست مى گشت. طلـّاب جوان و انقلابى که درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديکِ ايران، افکار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. اين فعاليـّت ها موجب شد که در دى ماه 1353 ساواک بى رحمانه به خانه آيت الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط کنند. اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان کميته مشترک شهربانى زندان بودند. در اين مدت در سلولى با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند. سختى هايى که ايشان در اين بازداشت تحمّل کردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان
که آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امکان تشکيل کلاسهاى سابق را به ايشان ندادند.

 در تبعيد
رژيم جنايتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آيت الله خامنه اى را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب کبير اسلامى ايران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.

 در آستانه پيروزى
درآستانه پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصيت هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... از سوى امام خمينى در ايران تشکيل گرديد، آيت الله خامنه اى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى «ره» به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر کبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.

 پس از پيروزى
آيت الله خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظير و بسيار مهّم بودند که در اين مختصر فقط به ذکر رؤوس آنها مى پردازيم:
٭ پايه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهيد بهشتى، شهيد باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357.
٭ معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
٭ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
٭ امام جمعه تهران، 1358.
٭ نماينده امام خميني«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359.
٭ نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.
٭ حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ايران؛ با تجهيزات و تحريکات قدرت هاى شيطانى و بزرگ ازجمله آمريکا و شوروى سابق.
٭ ترور نافرجام ايشان توسط منافقين در ششم تيرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران.
٭ رياست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجايى دومّين رئيس جمهور ايران، آيت الله خامنه اى در مهر ماه 1360 با کسب بيش از شانزده ميليون رأى مردمى و حکم تنفيذ امام خمينى (قدس سره) به مقام رياست جمهورى ايران اسلامى برگزيده شدند. همچنين از سال 1364 تا 1368 براى دوّمين بار به اين مقام و مسؤوليت انتخاب شدند.
٭ رياست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360.
٭ رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام، 1366.
٭ رياست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.
٭ رهبرى و ولايت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبيرانقلاب امام خمينى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به اين مقام والا و مسؤوليت عظيم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شايستگى تمام توانستند امّت مسلمان ايران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمايند.
|+|
نوشته شده توسط پرويز اسدي مراغه در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:15
شمار واجدين راي دادن در دهمين انتخابات رياست‌جمهوري به تفكيك استانها 1388/1/31 - 15:44
 

شمار واجدين راي دادن در دهمين انتخابات رياست‌جمهوري به تفكيك استانها

بر اساس آخرين جمع‌بندي كارشناسان مركز آمار ايران و سازمان ثبت احوال كشور، بيش از 46 ميليون نفر از مردم ايران، واجد شرايط رأي دادن در دهمين انتخابات رياست ‌جمهوري در 22 خردادماه امسال هستند.


به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس،‌ شمار واجدين شرايط راي دادن در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري بنابر اعلام رئيس ستاد انتخابات وزارت كشور 46 ميليون و 200 هزار نفر عنوان شد كه اين آمار با بهره گيري از جلسات متعدد كارشناسان مركز آمار ايران و سازمان ثبت احوال كشور پايش شده است و با توجه به اينكه در هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي نيز مبناي سني راي دهندگان 18 سال تمام بوده است، اين آمار رشدي منطقي را طي كرده است.
آمار واجدين شرايط به تفكيك استاني در ادامه آمده است:

آمار واجدين شرايط در انتخابات مجلس هشتم ...............واجدين شرايط در انتخابات رياست جمهوري دهم

آذربايجان شرقي:2353925 نفر.................................................... 2461553
آذربايجان غربي:1821154 نفر...................................................... 1883144
اردبيل:778548 نفر.................................................................... 804881
اصفهان:2784132 نفر ................................................................2987946
ايلام:342950 نفر ......................................................................357687
بوشهر:553066 نفر....................................................................580822
تهران:8246675 نفر....................................................................8796466
چهارمحال و بختياري:544119 نفر................................................. 562238

خراسان جنوبي:445480 نفر
خراسان رضوي:3425882 نفر.......................... * مجموع سه استان:4664423
خراسان شمالي:484326 نفر

خوزستان: 2712083 نفر ............................................................2801644
زنجان:609403 نفر ....................................................................632160
سمنان:417345 نفر ..................................................................436492
سيستان و بلوچستان:1198966نفر ..............................................1306624
فارس: 2688555 نفر .................................................................2842209
قزوين:715251 نفر ....................................................................749205
قم:604072 نفر ....................................................................... 655988
كردستان:909350 نفر .............................................................. 943818
كرمان: 1647195 نفر ............................................................... 1738280
كرمانشاه:1187250 نفر ............................................................1231672
كهكيلويه‌وبويراحمد:403111 نفر ..................................................415694
گلستان:1030602 نفر ..............................................................1059769
گيلان:1505725 نفر..................................................................1576046
لرستان:1087010 نفر ..............................................................1124940
مازندران:1833101 نفر .............................................................1915240
مركزي:831489 نفر .................................................................885557
هرمزگان: 878805 نفر .............................................................919908
همدان:1219383 نفر ..............................................................1256250
يزد:565301 نفر ......................................................................609341

جمع كل:43824254 نفر ..........................................................46199997
جمع كل واجدين راي دادن در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري:(چهل و شش‌‌ ميليون و صد و نود و نه هزار و نهصد و نود و هفت نفر)

|+|
نوشته شده توسط پرويز اسدي مراغه در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:5
اعلمي: در انتخابات كانديد مي شوم 25/07/87
 

اعلمي: در انتخابات كانديد مي شوم

 نماينده اصلاح‌طلب مجلس هفتم گفت: اگر زمينه و شرايط فراهم باشد، كانديدا مي‌شوم؛ چون حداقلش اين است كه حرف‌هايمان را مي‌توانيم بزنيم.

اكبر اعلمي در پاسخ به اين سوال كه آيا در انتخابات آينده رياست جمهوري قصد كانديداتوري داريد يا خير گفت: به هر حال اين از حقوق اجتماعي هر فردي است كه مي‌تواند انتخاب كند و انتخاب بشود. البته اگر خدايگان زمين اجازه بدهند.

وي با بيان اينكه بالاخره كساني بايد بلند شوند كه هدفشان ايجاد تحول باشد، گفت: هر كس توانست، دستش را مي‌گيريم و اگر زمينه و شرايط فراهم باشد، خودم كانديدا مي‌شوم چون حداقلش اين است كه حرف‌هايمان را مي‌توانيم بزنيم.

نماينده سابق تبريز در مجلس تصريح كرد: اگر هم رد صلاحيتم كردند، بكنند.

وي با بيان اينكه گرچه عده‌اي نمي‌خواهند و مقاومت مي‌كنند، اما ما هم بايد مقاومت كرده و حضور پيدا كنيم، گفت: البته براي كانديداتوري هنوز تصميم قطعي نگرفته‌ام.

|+|
نوشته شده توسط پرويز اسدي مراغه در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:3