گونی



azərbaycan
فصلهای پیش از این هم ابر داشت
بر کویرم بارشی بیصبر داشت
پیش از اینها آسمان گلپوش بود
پیش از اینها یار در آغوش بود
اینک اما عدهای آتش شدند
بعد کوچ کوهها آرش شدند
از بلند از حلق آویزها
قلبهای مانده در دهلیزها
بذرهایی ناشناس و گول و گند
از میان خاک و خون قد میکشند
بعضی از آنها که خون نوشیدهاند
ارث جنگ عشق را پوشیدهاند
عدهای حسن القضاء را دیده اند
عدهای را بنزها بلعیده اند
بزدلانی کز هراس ابتر شدند
از بسیجیها بسیجی تر شدند
ای بی جان ها! دلم را بشنوید
اندکی از حاصلم را بشنوید
توچه میدانی تگرگ و برگ را
غرق خون خویش، رقص مرگ را
تو چه میدانی که رمل و ماسه چیست
بین ابروها رد قناسه چیست
تو چه میدانی سقوط “پاوه” را
“عاصمی” را “باکری” را “کاوه” را
هیچ می دانی”مریوان” چیست؟ هان!
هیچ میدانی که “چمران” کیست؟ هان!
هیچ میدانی بسیجی سر جداست؟
هیچ میدانی “دو عیجی” در کجاست؟
این صدای بوستانی پرپر است
این زبان سرخ نسلی بی سر است
با همانهایم که در دین غش زدند
ریشه اسلام را آتش زدند
پای خندقها احد را ساختند
خون فروشی کرده خود را ساختند
زندههای کمتر از مردارها
با شما هستم، غنیمت خوارها
بذر هفتاد و دو آفت در شما
بردگان سکه! لعنت بر شما
باز دنیا کاسه خمر شماست
باز هم شیطان اولی الامر شماست
با همانهایم که بعد از آن ولی
شوکران کردند در کام علی
باز آیا استخوانی در گلوست؟
باز آیا خار در چشمان اوست؟
ای شکوه رفته امشب بازگرد!
این سکوت مرده را درهم نورد
از نسیم شادی یاران بگو
از “شکست حصر آبادان” بگو!
از شکستن از گسستن از یقین
از شکوه فتح در “فتح المبین”
از “شلمچه”، “فاو” از “بستان” بگو!
از شکوه رفته! از “مهران” بگو!
از همانهایی که سر بر در زدند
روی فرش خون خود پرپر زدند
شب شکاران سحر اندوخته
از پرستوهای در خود سوخته
زان همه گلها که می بردی بگو!
از “بقایی” از “بروجردی” بگو!
پهلوانانی که سهرابی شدند
از پلنگانی که مهتابی شدند
عشق بود و داغ بود و سوز بود
آه! گویی این همه دیروز بود
اینک اما در نگاهی راز نیست
تیردان پرتیر و تیرانداز نیست
نسل های جاودان فانی شدند
شعرها هم آنچه می دانی شدند
روزگاران عجیبی آمدند
نسل های نانجیبی آمدند
ابتدا احساس هامان ترد بود
ابتدا اندوهامان خرد بود
رفته رفته خنده ها زاری شدند
زخم هامان کم کمک کاری شدند
خواب دیدم دیو بیعار کبود
در مسیل آرزوها خفته بود
خواب دیدم برفها باقی شدند
لحظههای مرده ام ساقی شدند
ای شهیدان! دردها برگشته اند
روزهامان را به شب آغشتهاند
فصل هامان گونهای دیگر شدند
چشمهامان مست و جادوگر شدند
روحهامان سخت و تن آلودهاند
آسمانهامان لجن آلودهاند
هفته ها در هفته ها گم میشوند
وهمها فردای مردم میشوند
فانیان وادی بی سنگری!
تیغ ها مانده در آهنگری
حاصل آغازها پایان شده است؟
میوه فرهنگ جبهه نان شده است؟
شعله ها! سردیم ما، سردیم ما
رخصتی، شاید که برگردیم ما
“یسطرون” هم رفت و ما نون ماندهایم
بعد لیلا باز مجنون ماندهایم
بحر مرداب است بی امواج،آی !
عشق یک شوخی است بی حلاج، آی!
یک نفر از خویش دلگیر است باز
یک نفر بغضش گلوگیر است باز
زخمیام، اما نمک… بی فایده است
درد دارم، نی لبک… بی فایده است
عاقبت آب از سر نوحم گذشت
لشگر چنگیز از روحم گذشت


سند افتخار




سکوتو میشکنیم اینبار
بفهمن که هنوز هستیم
.با فریادت نشون میدی که از هیچی نمیترسی
داره آروم جون میده نسلی که مرگ رو فهمیده
نمیدونم چرا اما آزادی بوی خون میده
قابل توجه رئیس سازمان لیگ
متاسفانه ذهنیتی در مردم بوجود آمده و در افکاره عمومی مطرح است مبنی بر اینکه می خواهند حقوق تیم تراکتورسازی را پایمال کنند تا بجای آن یک تیم مشخص پایتخت به جام آسیا صعود نماید .
شایسته است که مسئولین ذیربط در موضع گیری های خود به موضوع توجه خاص نمایند تا شائبه ای بر موضع مترتب نگردد .
آنچه مشخص هست باشگاه هم کم کم در حال پی بردن به عامل اصلی این اتفاقات هست. . اتفاقاتی که رابطه ی تنگاتنگ مافیای فوتبال ایران را به وضوح نشان می دهد. مافیایی که شهید قندی یزدی را نیامده به دسته یک فرستادن، مافیایی که استقلال اهواز را حذف کردند. مافیایی که هر روز بر قدرت آنها افزوده می شود. مافیایی که بیت المال ارث پدری خود کی دانند. مافیایی که صدای جلالی ها، مایلی کهن ها رو در آورده است.
فوتبال ایران تا دوسال قبل یک دست بود و با ورود تراکتور این یک دستی به هم خورد. برای اینکه تراختور وصله ی ناهمگون برای این فوتبال ناپاک بود. البته این اولین باری نبود که وصله ی ناجوری وارد لیگ می شود ولی در آن مواقع با ضرب شصت این دست های پنهان به راحتی این وصله ی ناجور از هیکل این فوتبال ناپاک برداشته می شد. تراکتور بدون اغراق 8 سال از لیگ برتر دور بود تا از این ویروس مرگ بار تبانی ها، دلال بازی ها، و ... دور باشد. با ورود به لیگ و برهم زدن معادلات این ناپاکان، آژیر خطر را برای همگان به صدا در آورد.
دلیل این معصونیت چیست؟ چرا تراختور در برابر این ویروس مرگبار مقاومت کرده هست. چطور در دوسال حضور خود همگان را تحت تاثیر قرار داده هست؟ آیا چیزی بجز هواداران آن هست، آیا چیزی جز قدرت عیبی یوخ هاست؟ تراختور یک واقعیت هست که با هوادارانش با قدرت در برابر این ناپاکی ها ایستاده هست. محرومیت سنگین، برنامه ریز های پشت پرده، داوری های مشکوک چیزی جز ابزارهای کنترل این مافیا نیست. ولی خوب معادلات بازیهای تراختور در اکثر بازیها با شور هواداران به هم می ریزد. وقتی دروازبانی مثل محمدی با هر تشویق هواداران قدرتمند از همیشه می شود، وقتی کیانی برای گرفتن توپها چندین متر به هوا بلند می شود. وقتی نصرتی بهترین گلزن می شود، وقتی تیموریان با جان و دل بازی می کند وقتی علیزاده عاشقانه در برابر ناداوری ها می ایستند و وقتی ابراهیمی از ناراحتی باخت اندوهناک قدرت ایستادن ندارد. همه ی اینها عاملهایی هستند که تراختور را غیر قابل پیش بینی کرده هست. تا برخی ها منافع خودشان را در خطر ببیند. برخی هایی که از بیت المال برای خود کاخ سخته اند. و تراختور را مانع خود می دانند.
ای پارس با شیر بازی نکن




باورم شد پاک بودن لذت است
عاشقی سوزاندن حیثیت است
باورم شد دوستی ها لحضه ایست
بی وفایی قسمتی از زندگیست













